حاج ملا هادي السبزواري
170
شرح مثنوى
كم زند : كم زن چون ارزن كسى كه كمال خود را عظمى ندارد و سهل شمارد . ( ( 3716 ) ) من چه گويم كه مرا در دوخته ست * دمگهم را دمگه او سوخته ست ن 567 5 - ك 197 4 دمگه : كوره زرگرى و آهنگرى و مثل اينها و اينجا دم نطق مراد است اين همه آوازها ز ان شه بود . ( ( 3717 ) ) دود آن نارم دليلم من برو * دور از آن شه باطل ما عبّروا ن 567 6 - ك 197 5 دور از آن شه : از باب نقص و رجوع است كه مصراع اوّل از زبان مؤمنين بالغيب بود . باطل : به تنوين . ما عبّروا : يعنى باطل است آن چه تعبير كردهاند به آن . ( ( 3721 ) ) جمله ادراكات بر خرهاى لنگ * او سوار باد پايان چون خدنگ ن 567 10 - ك 197 7 او سوار باد پايان : در بعض نسخ باد پرّان يعنى احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار . ( ( 3722 ) ) گر گريزد كس نيايد گرد شه * ور گريزند او بگيرد پيش ره ن 567 11 - ك 197 7 گر گريزد : يعنى به چنگ مدارك نيايد چه بايد . تا كند شق پرده پندار را هم به چشم يار بيند يار را و گرنه آيينهء چين ز سوى زنگ آوردن اسلام ز اطراف فرنگ آوردن از باده رخ شيخ به رنگ آوردن بتوان ، نتوان ترا به چنگ آوردن ور گريزند : و پهلو تهى كنند از ادراك ذاتش . او بگيرد پيش ره : چه در مدركاتشان حاضر است « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله » 2 : 115 ( 1 ) عالم معنى و صورت همه مظاهر اوست . ( ( 3724 ) ) آن يكى وهمى چو بازى مىپرد * و آن دگر چون تير مغفر مىدرد ن 567 13 - ك 197 8 مغفر : آن چه سر را به آن بپوشند از آهن مثل كلاه خود .
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 115 . .